تــــمـــــــــام عــالــــم هســــتی
چیز زیادی نمیخوام بابام و میخوام هوس کردم ببرمش حموم هوس کردم برم بالا سرش وقتی مامان نیست کلی رازای زندگیمو بگم بهش هوس کردم بوسش کنم هوس کردم بهش بگم دوسش دارم بهش افتخار میکنم آخ خدا هوس کردم داشتنشو .... بودنشو .... دلم واسه سایه اش رو سزم تنگ شده اهای ادما : بابا عشقه .. بابا زندگیه بابا همه چیزه ادمه وقتی از دستش میدی قلب درد نمیگیره بند بند وجودت درد میگیره اخه رگ و خونت از اونه وقتی کم میآری وقتی میخوای پز باباتو بدی و بگی پشتم گرمه بهش و میبینی نداریش میسوزی بابا کم اوردم .... بابا اتاقت خالیه ... بابا چرا صدام نمیکنی؟ بابا نمیتونم تصور کنم جسمت که من تو بغلم گرفتم و جون داد رو دستم از هم متلاشی شده بابا دلم گرفته .... بابا هق هق میکنم و نمیتونم بنویسمشون.... باید بشنوی ... میشنوی مگه نه؟ بابا داعونم ... بابا تکیه گاه ندارم... بابا به مامان تکیه نمیکنم .. آخه میخوام اون به من تکیه کنه ... توی این مدت بس که تو تکیه کردی بهش و من توی دامن بزرگ شدم خسته شده... وقتی ام که رفتی پژمرد... بابا حس بدی دارم ... میخندم اما حالم بده .... کمبود دارم .... بابا ندارم ... بابای خوب ندارم ... بابای مریضم و دیگه ندارم بابا مرورت میکنم ... بابا کم میآرم ...... زود رفتی .... من خیلی دوست دارم بابا حالم خیلی بده .... همه بهم ترحم میکنند... نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم عکساتو من دونه دونه بر میدارم میبوسم بابا خستم ..... بابا به اونایی که بابا دارن حسودی نمیکنم ... اما ازینکه خودم بابا ندارم میشکنم بابا دوست دارم ... بهت نیاز دارم قربون دستات برم.... کجاست دستات بابا بابا من هوس کردم بابا هوس کردم مثل دوستام از بابام یک فصل کتک بخورم هوس کردم با بابام درد دل کنم هوس کردم از بابام پول تو جیبی بگیرم بابا من هوس دارم بابا .... من پر از وسوسه های بچگیم .... بابا داغونم .. به قران محمد داغونم بابا میخوام داد بزنم... میخوام با یکی درد دل کنم اما به کی بگم من بابام و میخوام؟ کی گوش میده به هق هق من ؟ بابا بابا بابا دلم میخواست تو بودی و دنیا نبود خیلی تنهام بابا دیدی اون موقع ها میگفتم چرا من یکی ام؟ دیدی هی گفتم کاش چند تا بودیم.... حالا من همه کسم مامانه .... اخ اگه اون بره من چه خاکی تو سرم بریزم بابا من از اون روز میترسم اونقد اومدم شبا نگاه کردم ببینم نفس میکشی هنوز یا نه عادتم شده میام میبینم کسی نیست! دلخوشی این روزام صدای نفسای مامانه ..... تنهام گذاشتی بابا ..... زیر اون پنجره زیر این سنگ مهربونم خوابه دلم از مردنش روی دستام و رفتنش کبابه تازیانه های خورشید نامردی به حضورم در دنیا اسیب میرساند سایه بان من کجایی خواب های سیاه و خالی ام چشم انتظار حضورت ست بخوابم بیا بی تابی ام را ببین بابا امشب شب قدر بود... بابا دیدی چی شد ؟ اقاهه اخر مراسم داشت دعا میخوند... دعا کرد خدایا همه ی بیماران مارو شفای عاجل عنایت فرما ... بابا من خیلی جلوی خودمو گرفتم ... تاحالا هنوز گریه نکردم تا اینو گفت ... من با صدای بلند از ته دلم گفتم آمین.... آخه فک کردم هنوز روی تختت خوابیدی ... هنوزم داری درد میکشی یکهو همه ی دنیا رو سرم خراب شد... دیدم من که بابا ندارم دیدم دیگه ندارمت ... حتی مریض... بابا دیگه نیستی واسه شفات دعا کنم ... بابای خوبم ... از دست دادمت ... بدون اینکه ببوسمت... داره کم کم یادم میاد بابا من چرا ازت چیزی یادم نمیاد .... بابای من کجایی//// بابا بابا بابا بابا بابا بابا بابا + نفسم بالا نمیاد .... میخوام های های گریه کنم چرا اینجوری شدم؟ من بابام مرده اما اشک نریختم آهای اشکای نامرد کجایین... بابام زیر یک مشت خاکه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دلم بیقراره واسه بابا وای خدا خسته شدم بس که ملاحظه ی این و اون کردم دارم میترکم از بغض دارم خفه میشم از درد میخوام یک دل سیر گریه کنم واسه بابام بزارین راحت باشم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 



| Design By : Night Skin |


